رفتن به محتوای اصلی

ابزارها

فروش طلای دست‌دوم

وزن نگین کسر می‌شود و افت طلافروش روی ارزش خام می‌نشیند.

محاسبه تقریبی است، نه توصیهٔ سرمایه‌گذاری و نه رأی حقوقی.

وزن خالص باید بیشتر از صفر باشد و افت بین صفر و صد درصد.

بازار مرتبط: قیمت طلا · فاکتور طلای ۱۸ عیار · تبدیل عیار طلا

ظهر همان مغازه‌ای که حلقه را با فاکتور به شما داده، عصر خریدار می‌شود. قطعه روی ترازو می‌رود، نگین را جدا حساب می‌کنند، و مبلغی پیشنهاد می‌شود که از جمع فاکتور خرید کوچک‌تر است حتی اگر نرخ گرم از دیروز تکان نخورده باشد. این کوچک‌تر شدن، افت بازار نیست. فرمول فروش، سه قلمی را که موقع خرید به فلز اضافه شده بود — اجرت ساخت، سود فروشنده، و مالیات همان فاکتور — دوباره به شما پس نمی‌دهد، و معمولاً درصدی هم از خود فلز کم می‌کند. این صفحه همان جهت برگشت را حساب می‌کند: پولی که طلافروش بابت زیور کارکرده می‌دهد، نه بهایی که صبح برای نو بودن گرفته است.

چهار خانه دست شماست: وزن کل به گرم، وزن نگین به گرم، عیار، و افت طلافروش به درصد. قیمت هر گرم ۱۸ عیار جعبه ندارد و از نرخ مرجع همان بازدید خوانده می‌شود. اگر آن نرخ در بارگذاری نباشد، به‌جای یک عدد ساختگی این جمله می‌ماند: «نرخ ۱۸ عیار الان در دسترس نیست.» هیچ‌کدام از مثال‌های پایین نرخ امروز نیستند. هر جا رقم تومان آمده، با کلمهٔ فرض مشخص شده تا با تابلو قاطی نشود. برای دیدن نرخ‌های روز، نه برای جایگزین کردن این فرض‌ها، صفحهٔ قیمت طلا جداست.

وزن خالص همان است که پول می‌گیرد

وزن خالص برابر است با وزن کل منهای وزن نگین. ترازو اول جرم همه‌چیز را می‌بیند: آلیاژ، نگین، گاهی چسب و پایه. پول طلا فقط به بخشی تعلق می‌گیرد که فلز همان عیار است. اگر وزن کل ۸٫۵ گرم باشد و نگین ۰٫۵ گرم، خالص ۸ گرم است و هر ضربی بعد از این روی ۸ می‌نشیند نه روی ۸٫۵. نگین در این فرمول قیمت جواهر ندارد. نیم‌گرم الماس، اگر واقعاً الماس باشد، در مبلغ دریافتی این صفحه صفر است. معاملهٔ جداگانهٔ سنگ، اگر مغازه اصلاً سنگ را بخرد، بیرون از این حساب است و نباید آن را با بالا بردن عیار یا پایین آوردن افت وارد کرد.

اگر وزن خالص صفر شود یا از صفر پایین‌تر برود، نتیجه داده نمی‌شود. نگین برابر با وزن کل، یا سنگین‌تر از آن، یعنی یا سنگ را به‌جای گرم فلز نوشته‌اید یا قطعه‌ای در کار نیست که این فرمول برایش پولی بسازد. جملهٔ روی صفحه در این حالت این است: «وزن خالص باید بیشتر از صفر باشد.» خالصِ خیلی کوچک، تا وقتی از صفر بزرگ‌تر است، رد نمی‌شود. یک‌صدم گرم هنوز محاسبه دارد؛ فقط مبلغش ناچیز است.

خانهٔ نگین از صفر شروع می‌شود. صفر یعنی شما گفته‌اید جزء غیرطلایی در وزن کل نیست، نه اینکه فرم سنگ را دیده و وزنش را صفر یافته باشد. زنجیری که قفل استیل یا چرم یا مینا دارد، اگر آن جرم را در خانهٔ نگین نگذارید، فرم همان قفل را طلای عیار انتخابی شما حساب می‌کند. برچسب خانه «نگین» است، ولی عمل ریاضی‌اش کم کردن هر جرمی است که نباید به‌عنوان آلیاژ قیمت بخورد. فنر دستبند و قفل استیل را هم باید آنجا بنویسید، وگرنه ارزش خام باد می‌کند.

واحد خانه گرم است و سوئیچ میلی‌گرم یا سوت ندارد. اگر زرگر گفت نگین ۳۵۰ سوت است، آن ۳۵۰ هزارم گرم است، یعنی ۰٫۳۵، نه عدد ۳۵۰. اگر گفت نیم قیراط، قیراط اینجا واحد عیار نیست؛ واحد وزن سنگ است و هر قیراط ۰٫۲ گرم. نیم قیراط می‌شود ۰٫۱ گرم. نوشتن ۰٫۵ به‌جای ۰٫۱، پنج برابر جرم سنگ را از فلز کم می‌کند و مبلغ دریافتی را بی‌جهت کوچک می‌کند. عیاری که کنار این خانه است خلوص آلیاژ است و با قیراط سنگ جمع و تفریق نمی‌شود.

ارزش خام، قبل از چانه‌زدن مغازه

ارزش خام از سه عامل ساخته می‌شود: وزن خالص، قیمت گرم ۱۸ که فرم خوانده، و نسبت عیار قطعه به ۱۸. به زبان ضرب: خالص ضرب در قیمت ۱۸ ضرب در عیار تقسیم بر ۱۸. برای قطعهٔ ۱۸ عیار آن کسر یک است و ارزش خام می‌شود خالص ضرب در همان قیمت گرم. برای ۱۴ عیار کسر ۱۴ به ۱۸ است، یعنی فلز همراه بیشتر است و هر گرم خالص از گرم ۱۸ ارزان‌تر حساب می‌شود. برای ۲۱ عیار کسر از یک بزرگ‌تر است و ارزش خام هر گرم از نرخ ۱۸ بالاتر می‌نشیند، چون سهم طلا در آلیاژ بیشتر است نه چون مغازه تخفیف داده باشد.

این ارزش خام هنوز افت ندارد. سطر «ارزش خام» روی صفحه همان رقم است، پیش از درصد. اگر فروشنده گفت «من از مظنه کم می‌کنم»، اول ببینید مظنهٔ او با این ارزش خام یکی هست یا نه. مظنهٔ بازار تهران قیمت مثقال با خلوص دیگری است و این فرم آن را حدس نمی‌زند. ورودی قیمت، گرم ۱۸ است. اگر او مثقال گفته، باید بیرون از این صفحه به گرم ۱۸ تبدیل شود و بعد اینجا بیاید؛ خود فرم آن تبدیل را انجام نمی‌دهد.

عدد عیار را همان‌طور که قرارداد قطعه است بنویسید، نه در هزار. انگ ۷۵۰ یعنی ۱۸ عیار. اگر ۷۵۰ را در خانهٔ عیار بگذارید، نسبت ۷۵۰ به ۱۸ ارزش را ده‌ها برابر بزرگ می‌کند و فرم جلویش را نمی‌گیرد، چون فقط مثبت بودن عیار را می‌پاید نه سقف ۲۴ را. حک روی حلقه نقطهٔ شروع است، نه ضمانت. اگر مغازه با محک یا دستگاه گفت خلوص پایین‌تر از انگ است و شما آن را پذیرفتید، همان عیار پذیرفته‌شده را بنویسید. فرم انگ را نمی‌خواند و آزمایشگاه نیست.

روکش هم از عهدهٔ این ضرب خارج است. فرمول فرض می‌کند همهٔ وزن خالص، آلیاژ یکدست همان عیار است. قطعهٔ بدلی که فقط سطحی از طلا دارد، با کم کردن دو درصد افت به طلای ۱۸ تبدیل نمی‌شود. اگر طلافروش گفت خریدار این قطعه نیست، خانه را با عیار الکی پر نکنید تا یک مبلغ تسلی‌بخش ببینید. مبلغ تسلی‌بخش، پیشنهاد مغازه نیست.

مبلغ دریافتی، ارزش خام پس از درصد افت است

مبلغ دریافتی برابر است با ارزش خام ضرب در یک منهای درصد افت تقسیم بر صد. افت ۴ یعنی چهار واحد از صد، نه چهار تومان و نه عدد ۰٫۰۴. اگر ۴ درصد را به‌صورت ۰٫۰۴ وارد کنید، فرم تقریباً هیچ افتی کم نمی‌کند، چون ۰٫۰۴ درصد است نه ۴ درصد. اگر ۴ را به معنی چهار هزار تومان گرفته باشید، باز هم غلط است؛ خانه درصد می‌خواهد. پیش‌فرض جعبه، تا وقتی خودتان عوضش نکرده باشید، ۳ است. این ۳ پیشنهاد صنف نیست، سقف نیست، و کف نیست. فقط عددی است که صفحه با آن باز می‌شود تا خالی نماند. درصد را از حرف همان مغازه بنویسید.

افت صفر مجاز است. دریافتی در آن حالت عین ارزش خام می‌شود. این حالت را با «مغازه اجرت را هم پس می‌دهد» اشتباه نگیرید. اجرت از اول داخل ارزش خام نبوده که با صفر شدن افت برگردد. افت صد یا بیشتر نتیجه نمی‌سازد، چون از خام چیزی باقی نمی‌ماند یا جهت پول عوض می‌شود. افت منفی هم نتیجه نمی‌سازد. در هر دو مورد، اگر نرخ ۱۸ موجود باشد، ممکن است همان جملهٔ وزن خالص را ببینید، چون صفحه برای محاسبهٔ خالی یک پیام دارد. پس دیدن «وزن خالص باید بیشتر از صفر باشد» همیشه به معنی سنگین‌تر بودن نگین نیست. درصد افت را هم نگاه کنید.

هر گرم خالص، مبلغ دریافتی تقسیم بر وزن خالص است، نه تقسیم بر وزن کل. اگر نگین را از مخرج جا بیندازید، گرم را گران‌تر از واقع نشان داده‌اید، چون پول را به جرمی بخش کرده‌اید که بخشی‌اش سنگ بوده. این سطر همان رقمی است که می‌توانید با پیشنهاد شفاهی مغازه مقایسه کنید، به شرطی که او هم هر گرم را بعد از کسر سنگ گفته باشد. اگر او هر گرم را روی وزن با نگین گفته، دو کسر متفاوت را کنار هم گذاشته‌اید.

بازهٔ یک تا هفت درصد، سقف قانون نیست

کنار مبلغ دریافتی، بازه‌ای هست با برچسب «بازه با افت ۱ تا ۷ درصد». این بازه دو دریافتی فرضی از همان ارزش خام است: یکی اگر افت ۷ درصد بود، یکی اگر افت ۱ درصد بود. عدد کوچک‌تر بازه، دریافتی با افت ۷ است، چون درصد بیشتر پول کمتری باقی می‌گذارد. عدد بزرگ‌تر، دریافتی با افت ۱ است. ترتیب تومان‌ها از کم به زیاد است، نه از ۱ به ۷. اگر فقط به کلمهٔ «۱ تا ۷» نگاه کنید و فکر کنید تومان اول مال افت یک درصد است، بازه را برعکس خوانده‌اید.

این دو درصد به خانه‌ای که شما پر کرده‌اید کاری ندارند. افت را ۳ بگذارید یا ۱۲ یا صفر، بازه سر جایش می‌ماند تا وقتی وزن، نگین، عیار، یا نرخ ۱۸ عوض شود. بازه جایگزین مبلغ دریافتی نیست و آن را قیچی نمی‌کند. اگر افت شما ۴ درصد باشد، دریافتی بین دو سر بازه می‌نشیند. اگر ۱۰ درصد باشد، دریافتی از سر پایین‌تر بازه هم کمتر می‌شود و صفحه همچنان همان دریافتی را نشان می‌دهد. اگر صفر باشد، دریافتی از سر بالایی بازه بیشتر است، چون ارزش خام از دریافتی با افت ۱ درصد بزرگ‌تر است. هیچ‌کدام از این حالت‌ها خطا اعلام نمی‌شود.

یک و هفت، عرفی است که صفحه برای مقایسه کنار دست می‌گذارد، نه مادهٔ قانون و نه بخشنامهٔ اتحادیه که این ابزار گواهی کند. مغازه حق دارد در عالم واقع دو درصد بگیرد یا پانزده درصد؛ تشخیص مجاز بودن آن درصد با این بازه نیست. کار بازه این است که ببینید درصد پیشنهادی، نسبت به این فاصلهٔ قراردادی، کجا ایستاده. دو مغازه را با عوض کردن درصد و خواندن مبلغ دریافتی مقایسه کنید، نه با این انتظار که بازه یکی از آن دو را حذف کند.

سربه‌سر خرید، همان دریافتی امروز به‌ازای هر گرم خالص است

سطر «سربه‌سر خرید هر گرم خالص» عمداً با سطر «هر گرم خالص» یکی است. هر دو، مبلغ دریافتی تقسیم بر وزن خالص‌اند. دو مظنهٔ مستقل نیستند که احیاناً از هم فاصله بگیرند. یکی می‌گوید امروز بابت هر گرم فلز مانده چه می‌گیرید. دیگری همان رقم را به زبان خرید قدیمی ترجمه می‌کند: اگر بهای تمام‌شدهٔ شما برای هر گرم از همین فلز خالص، از این رقم بیشتر بوده، فروش امروز خرید را برنمی‌گرداند. اگر کمتر بوده، اصل پول خرید — نه الزاماً اجرت به‌صورت یک سطر جدا — در این فروش پوشش داده می‌شود.

مخرج این مقایسه وزن خالص است، همان که سنگ از آن کم شده. جمع فاکتور قدیمی را به وزن روی ترازو، با سنگ، بخش نکنید و اسمش را سربه‌سر نگذارید. آن تقسیم، هزینه را روی جرم سنگ هم پخش می‌کند و بهای هر گرم فلز را سبک‌تر از واقع نشان می‌دهد. فرض کنید برای قطعه‌ای که خالصش ۸ گرم و کلش ۸٫۵ گرم است، ۴۷ میلیون تومان پرداخته باشید. این ۴۷ میلیون فرضِ رسید است، نه نرخ گرم. بخش بر ۸ می‌شود پنج میلیون و هشتصد و هفتاد و پنج هزار تومان برای هر گرم خالص. بخش بر ۸٫۵ حدود پنج میلیون و پانصد و بیست و نه هزار تومان می‌شود. اگر دریافتی امروز هر گرم خالص، در فرض، پنج میلیون و هفتصد و شصت هزار تومان باشد، مقایسهٔ درست می‌گوید هنوز به خرید نرسیده‌اید، و مقایسهٔ غلط با وزن کل می‌گوید رسیده‌اید. اختلاف از نرخ طلا نیست؛ از مخرج است.

این سربه‌سر حافظهٔ خرید شما را نگه نمی‌دارد. فاکتور سال گذشته را نمی‌خواند و سود یا زیان زندگی را اعلام نمی‌کند. شما باید بهای تمام‌شده را خودتان بر گرم خالص تقسیم کنید و کنار این سطر بگذارید. اگر آن بهای تمام‌شده را ندارید، سطر سربه‌سر تنها می‌گوید فروش امروز هر گرم فلز چند است، نه اینکه معاملهٔ قدیمی‌تان سود داشته یا زیان.

اجرت و سود و مالیات فاکتور خرید در فروش نیست

موقع خرید، بهای قابل پرداخت از ارزش فلز بزرگ‌تر است، چون اجرت ساخت، سود فروشنده، و مالیات بر آن دو به فاکتور می‌نشیند. ساختمان آن فاکتور را محاسبهٔ فاکتور ۱۸ عیار جدا نشان می‌دهد. در فروش، هیچ‌کدام از آن سه قلم سطر بازگشت ندارند. حتی با افت صفر، دریافتی حداکثر به ارزش خام همین امروز می‌رسد، نه به جمع فاکتوری که روز خرید امضا کرده‌اید. مالیاتی که آن روز روی اجرت و سود پرداخت شده، از این مسیر به شما پس داده نمی‌شود. این صفحه گواهی استرداد مالیات نیست و شمارهٔ اقتصادی مغازه را هم ندارد.

نبودن آن سه قلم به معنی زیان قطعی نیست. اگر قیمت گرم ۱۸ از روز خرید آن‌قدر بالا رفته باشد که ارزش خام بعد از افت، از جمع فاکتور قدیمی بگذرد، اصل پول خرید برمی‌گردد، هرچند اجرت به‌صورت قلم جدا برنگشته باشد. رشد فلز می‌تواند جای خالی اجرت را پر کند. این پر شدن، پیش‌بینی این صفحه نیست. صفحه فقط دریافتی امروز را با نرخی که همین حالا خوانده می‌سازد. مقایسه با فاکتور کهنه کار شماست، با همان قید مخرجِ گرم خالص.

برعکس، اگر نرخ گرم ثابت مانده باشد، فاصلهٔ فاکتور تا دریافتی را پای «ارزان شدن طلا» نگذارید. طلا در این حالت ارزان نشده. شما دارید فلز را بدون دستمزد ساخت و بدون سود و مالیات خرید پس می‌دهید، و احتمالاً با یک درصد افت هم. کسی که این فاصله را به دوستانش به‌عنوان افت قیمت بازار تعریف کند، هم فاکتور را بد خوانده هم تابلو را.

یک حلقه با عددهای فرض، از ترازو تا پاکت

فرض کنید قیمت هر گرم ۱۸ عیار شش میلیون تومان باشد. حلقه روی ترازو ۸٫۵ گرم است و نگین ۰٫۵ گرم. عیار ۱۸ است و مغازه ۴ درصد افت گفته. وزن خالص ۸ گرم می‌شود. ارزش خام ۸ ضرب در شش میلیون است، چون نسبت ۱۸ به ۱۸ یک است: چهل و هشت میلیون تومان. مبلغ دریافتی ۹۶ درصد همین خام است، یعنی چهل و شش میلیون و هشتاد هزار تومان. هر گرم خالص، و بنابراین سربه‌سر خرید، پنج میلیون و هفتصد و شصت هزار تومان است. بازه، از دریافتی با افت ۷ درصد تا دریافتی با افت ۱ درصد، چهل و چهار میلیون و ششصد و چهل هزار تا چهل و هفت میلیون و پانصد و بیست هزار تومان است. چهل و شش میلیون و هشتاد هزار داخل این فاصله است، چون ۴ بین ۱ و ۷ است. اگر مغازهٔ دوم روی همین حلقه و همین نرخ فرضی ۶ درصد بخواهد، دریافتی می‌شود چهل و پنج میلیون و صد و بیست هزار، باز هم داخل بازه، ولی یک میلیون و نهصد و بیست هزار تومان کمتر از پیشنهاد ۴ درصد. بازه هر دو را نشان می‌دهد و بینشان داوری نمی‌کند.

همان نرخ فرضی شش میلیون را نگه دارید و قطعه‌ای دیگر را حساب کنید تا نسبت عیار دیده شود: زنجیر ۱۴ عیار، وزن کل ۴٫۵ گرم، نگین صفر، افت ۳ درصد که همان پیش‌فرض جعبه است. ارزش خام می‌شود چهار و نیم ضرب در شش میلیون ضرب در ۱۴ تقسیم بر ۱۸، یعنی بیست و یک میلیون تومان. دریافتی ۹۷ درصد آن است: بیست میلیون و سیصد و هفتاد هزار تومان. هر گرم خالص، این دریافتی بخش بر ۴٫۵ است و اعشارش تمام نمی‌شود. صفحه مبلغ‌ها را به تومان گرد می‌کند، پس این سطر را چهار میلیون و پانصد و بیست و شش هزار و ششصد و شصت و هفت تومان نشان می‌دهد، نه رقم ناقصِ پیش از گرد کردن. ارزش خام و دریافتی در این فرض خودشان عدد درست‌اند و گرد کردن آن‌ها را تکان نمی‌دهد.

برگردیم به حلقهٔ ۸ گرمی و همان فرض شش میلیون برای گرم ۱۸، این بار از سمت فاکتور خرید. اگر آن روز اجرت ۸ درصد ارزش فلز بوده باشد، سود ۵ درصد روی طلا به‌علاوه اجرت، و مالیات همان فاکتور روشن، جمع پرداختی پنجاه و پنج میلیون و ده هزار و هشتصد و هشتاد تومان می‌شود. جزئیات ساخت این جمع در ابزار فاکتور است؛ اینجا فقط برای مقایسه با فروش لازم است. بهای هر گرم خالص در آن خرید شش میلیون و هشتصد و هفتاد و شش هزار و سیصد و شصت تومان است. سربه‌سر فروش امروز پنج میلیون و هفتصد و شصت هزار تومان است. دومی کوچک‌تر است، پس فروش امروز آن خرید را برنمی‌گرداند. فاصلهٔ دو جمع، هشت میلیون و نهصد و سی هزار و هشتصد و هشتاد تومان است: بخشی اجرت و سود و مالیات خرید، بخشی هم یک میلیون و نهصد و بیست هزار تومان افت ۴ درصد روی چهل و هشت میلیون. اگر افت را در همین فرض صفر کنید، دریافتی چهل و هشت میلیون می‌ماند و هنوز از پنجاه و پنج میلیون خرید کمتر است. صفر شدن افت، فاکتور را زنده نمی‌کند.

حالا فقط نرخ را در یک فرض دوم عوض کنید، بدون اینکه آن را پیش‌بینی بدانید. فرض کنید گرم ۱۸ به هفت میلیون و دویست هزار تومان رسیده باشد و افت همان ۴ درصد بماند. ارزش خام هشت گرم می‌شود پنجاه و هفت میلیون و ششصد هزار، و دریافتی پنجاه و پنج میلیون و دویست و نود و شش هزار تومان. این رقم از جمع فاکتور خرید، در فرض قبلی، دویست و هشتاد و پنج هزار و صد و بیست تومان بیشتر است. سربه‌سر هر گرم خالص می‌شود شش میلیون و نهصد و دوازده هزار تومان، که از شش میلیون و هشتصد و هفتاد و شش هزار تومانِ بهای خرید بیشتر است. اجرت همچنان به‌صورت سطر برنگشته، ولی گرانی فلز جای آن فاصله را پر کرده. این پر شدن وابسته به فرض دوم است. اگر نرخ واقعی امروزتان آن فرض نباشد، این دویست هزار تومانِ اضافه را در جیب فرض نکنید.

تعویض در همان پیشخوان، دو حساب است نه یک تخفیف

خیلی‌ها زیور را نقد نمی‌کنند؛ می‌خواهند با النگوی نو عوض کنند. از نگاه صندوق، تعویض یعنی مغازه اول خریدار قطعهٔ کهنه است و بلافاصله فروشندهٔ قطعهٔ نو. پولی که بابت کهنه به حساب شما می‌آید همان مبلغ دریافتی این صفحه است، اگر درصد افت همان باشد که در تعویض پذیرفته‌اند. پولی که بابت نو از حساب شما می‌رود، فاکتور تازه است با اجرت و سود و مالیات خودش. مابه‌التفاوتی که باید بپردازید، تقریباً جمع فاکتور نو منهای دریافتی کهنه است، به شرطی که هر دو طرف روی یک نرخ ۱۸ و یک تعریف از گرم خالص بسته شده باشند. این صفحه نیمهٔ نو را نمی‌سازد. اگر فقط دریافتی کهنه را ببینید و فکر کنید تعویض «رایگان» است چون وزن طلا یکی است، اجرت قطعهٔ جدید را ندیده‌اید.

مغازه‌ها گاهی در تعویض، نرخ خرید و نرخ فروش را یکی نمی‌گذارند، یا افت تعویض را با افت خرید نقدی فرق می‌گذارند. فرم یک درصد دارد. هر کدام را که ملاک صندوق است در همان خانه بنویسید و دیگری را در سر خود میانگین نگیرید. اگر تعویض را با نرخ فروش ویترین حساب کنند و خرید نقدی را با نرخ پایین‌تر، دو سناریو است و دو بار باید درصد را عوض کنید. نشانی صفحه وزن و عیار و افت را نگه می‌دارد تا همان ورودی‌ها را برای نفر دوم بفرستید؛ نام پارامترها در نشانی gross و stone و karat و haircut است. این نشانی، توافق مغازه نیست. فقط ورودی شما را ثابت نگه می‌دارد.

پیشخوان چیزهایی می‌بیند که درصد به‌تنهایی نمی‌گوید

قطعهٔ شکسته و قطعهٔ سالم در این فرمول یک مسیر دارند. خراش، قفلِ خراب، یا لحیم باز، خودش یک ضریب جدا کم نمی‌کند. اگر مغازه به‌خاطر شکستگی فقط حاضر به خرید برای آب‌کردن باشد و درصد بالاتری بگوید، همان درصد بالاتر را شما باید وارد کنید. اگر قطعه سالم است و او می‌خواهد همان را در ویترین دست‌دوم بگذارد و برای همین افت کمتری می‌پذیرد، باز هم تنها راه دیدنش در فرم، نوشتن همان درصد کمتر است. کلیدی به نام «سالم می‌ماند» یا «ذوب می‌شود» وجود ندارد. آب‌شدهٔ بی‌نگین را با نگین صفر حساب کنید، ولی افت را صفر فرض نکنید مگر خود فروشنده گفته باشد نزدیک نرخ خام می‌خرد.

دو پیشنهاد تومان را فقط وقتی کنار هم بگذارید که هر دو از یک وزن خالص و یک عیار و یک نرخ ۱۸ آمده باشند. مغازه‌ای که سنگ را ۰٫۳ گرم برآورد می‌کند و مغازه‌ای که همان سنگ را ۰٫۸ گرم می‌گوید، دو ارزش خام متفاوت دارند، حتی اگر هر دو بگویند «سه درصد زیر قیمت». سه درصدِ دو خامِ متفاوت، دو دریافتی است که نباید به پای چانه‌زنی درصد نوشته شود. اول خالص را یکی کنید، بعد درصد را بسنجید. اگر بر سر وزن سنگ توافق نیست، بازهٔ یک تا هفت کمکی به آن اختلاف نمی‌کند، چون بازه بعد از خام ساخته می‌شود نه قبل از ترازو.

  • خالص صفر یا منفی: عددی ساخته نمی‌شود.
  • نرخ ۱۸ غایب: جملهٔ نبود نرخ می‌ماند و دیروز به‌جایش نمی‌نشیند.
  • افت داخل خانه، دریافتی را می‌سازد؛ بازهٔ ۱ و ۷ فقط مقایسه است و دریافتی را محدود نمی‌کند.
  • سربه‌سر و هر گرم خالص یک رقم‌اند، با مخرج وزن خالص.
  • اجرت، سود و مالیات فاکتور خرید در مبلغ دریافتی نیست.
  • قیمت سنگ قیمتی، هزینهٔ ذوب جدا، و سلامت ظاهری قطعه فیلد خودشان را ندارند.

اگر مغازه بابت ذوب یا آزمایش عیار مبلغی جدا از درصد کم کرد، آن مبلغ در فرمول سطر ندارد. تا وقتی آن را به زبان درصد روی همین ارزش خام ترجمه نکرده باشید، مبلغ دریافتی صفحه از پاکت واقعی بیشتر به نظر می‌رسد. ترجمه را با نرخ دیگری غیر از خام همین محاسبه انجام ندهید، وگرنه درصد دو بار یا نیم‌بار اعمال می‌شود. حاصل این صفحه برآورد همان ضرب‌هاست. توصیه به فروختن یا نگه داشتن نیست، و جای فاکتور چاپی مغازه را هم نمی‌گیرد. آخرین عدد معتبر، همان است که روی رسید همان روز، با وزن و عیاری که هر دو طرف پای آن امضا کرده‌اید، نوشته شده باشد.

تمامی حقوق این وبسایت برای FinAI محفوظ است.