رفتن به محتوای اصلی

ابزارها

تست حسابداری ذهنی و رفتار با پول

نگاه جداجدا به پول عیدی، پاداش، پس‌انداز و بدهی و هزینهٔ آن را می‌سنجد.

برای انجام این پرسشنامه و ذخیرهٔ نتیجه در حساب کاربری، وارد شوید.

ورود و شروع تست

مرتبط

خانواده‌ای را تصور کنید که دویست میلیون تومان در سپردهٔ کم‌بازده دارد و هر ماه قسط وامی را می‌دهد که نرخ مؤثرش از سود آن سپرده خیلی بالاتر است. اگر بپرسید چرا سپرده را برای تسویهٔ وام برنمی‌دارند، جواب‌ها شبیه هم است: «آن پول پس‌انداز است»، «برای روز مبادا است»، «دست‌نخورده می‌ماند». از نگاه حسابداری، هر دو سمت یک ترازنامه‌اند و تفاوت نرخ‌ها هزینه‌ای واقعی می‌سازد؛ ولی از نگاه ذهن، این دو پول در دو قلک مختلف‌اند. پرسشنامهٔ حسابداری ذهنی و رفتار با پول ده موقعیت روزمره را می‌سنجد، از پاداش و عیدی تا ضرر یک سهم در سبدی که در کل سود می‌دهد، و نشان می‌دهد در چه مواردی پول را یکپارچه می‌بینید. این متن آموزشی است و توصیهٔ مالی شخصی نیست.

ریچارد تیلر چه گفت و چه نگفت

ریچارد تیلر، اقتصاددان رفتاری آمریکایی که سال ۲۰۱۷ جایزهٔ یادبود نوبل اقتصاد را گرفت، مفهوم «حسابداری ذهنی» را برای توضیح رفتارهایی به کار برد که در مدل اقتصادی استاندارد جایی ندارند. در مدل کلاسیک، پول «مثلی» است: یک تومان از حقوق، یک تومان از پاداش و یک تومان از هدیه ارزش مصرفی یکسانی دارند، چون در نهایت همه برای خرید همان سبد کالا به کار می‌روند. تیلر مشاهده کرد افراد در عمل پول را در طبقه‌های جدا ذخیره می‌کنند و هر طبقه قاعدهٔ مصرف و حساسیت خودش را دارد.

او سه جزء اصلی را توصیف کرد. اول، دسته‌بندی: ذهن تصمیم می‌گیرد هر درآمد یا هزینه به کدام حساب تعلق دارد؛ «پول خوراک»، «پول سفر»، «پول پیش‌پرداخت». دوم، نحوهٔ ارزیابی نتیجه‌ها: سود و زیان هر حساب جداگانه احساس می‌شود نه به صورت مجموع. سوم، بازهٔ بودجه‌بندی: ما گاهی روزانه، گاهی ماهانه و گاهی سالانه حساب می‌کنیم و این بازه روی احساس «خرج زیاد» اثر می‌گذارد. آنچه تیلر نگفت این است که حسابداری ذهنی همیشه اشتباه است؛ بلکه گفت ما این کار را می‌کنیم و باید بدانیم هزینه و فایده‌اش چیست.

چرا ذهن این‌همه قلک می‌سازد

ذهن آدمی برای ساده کردن تصمیم‌های پیچیده طبقه‌بندی می‌کند. اگر برای هر تومان باید ارزیابی کامل انجام می‌دادیم، هیچ تصمیمی نمی‌گرفتیم. پس برچسب می‌زنیم: «این برای اجاره است»، «این برای عید»، «این برای وقتی که برایمان اتفاقی بیفتد». این برچسب‌ها دو کارکرد دارند. کارکرد اول مثبت است: خودکنترلی. وقتی پولی با نام «پیش‌پرداخت مسکن» جدا شده، دست‌بردن به آن سخت‌تر است و در همین سختی نوعی محافظت وجود دارد. کارکرد دوم منفی است: برچسب‌ها گاهی نادرست‌اند یا از شرایط واقعی عقب می‌مانند و تصمیم را از ریاضی دور می‌کنند.

تیلر و هرش شفرین مدلی هم ساختند که «چرخهٔ عمر رفتاری» نام دارد و ایده‌اش این است که میل ما به خرج کردن از پول جاری، از دارایی‌های انباشته و از درآمد آینده یکسان نیست؛ بخشی از این تفاوت به برچسب‌های ذهنی برمی‌گردد. همین نگاه توضیح می‌دهد چرا پول نقد خرج می‌شود ولی طلا یا سپردهٔ بلندمدت، حتی وقتی ارزش‌شان برابر است، مقاومت بیشتری در برابر خرج کردن دارند.

وقتی قلک کمک می‌کند

پیش از هر انتقادی باید انصاف را رعایت کرد: حساب‌های ذهنی و فیزیکی اغلب مفیدند. چند مورد را در نظر بگیرید.

  • پاکت‌های بودجه: کسی که حقوق را در آغاز ماه به سه حساب (هزینهٔ ثابت، هزینهٔ متغیر، پس‌انداز) تقسیم می‌کند، با ساده‌ترین ابزار از خرج بی‌حساب جلوگیری می‌کند. اگر همهٔ پول در یک حساب باشد، احتمالاً تا آخر ماه کمتر پس‌انداز می‌ماند.
  • حساب هدف: خانواده‌ای که برای پیش‌پرداخت مسکن یا جهیزیه یا تحصیل فرزند حساب جدا دارد، در لحظات وسوسه کمتر آن پول را خرج می‌کند. وجود نام برای پول مانع مصرف تکانشی است.
  • جدا کردن «پول خوشی»: مبلغ ثابتی که بدون عذاب وجدان خرج شود، باعث می‌شود بقیهٔ برنامه با خشکی بیش از حد دنبال نشود و رها نشود.
  • ذخیرهٔ اضطراری: این حساب در ذهن «دست‌نخورده» است و باید همین‌طور باشد؛ اگر هر وقت ویترین جذاب بود از آن برداشت شود، دیگر ذخیره نیست.

در همهٔ این موارد، جداسازی ابزار اجرای یک برنامه است نه جایگزین آن. نکتهٔ حیاتی این است که قلک باید هر چند وقت یک بار با واقعیت اقتصادی خانواده سنجیده شود.

وقتی قلک هزینه می‌سازد

خطر زمانی آغاز می‌شود که برچسب ذهنی جلوی یک تصمیم بدیهی ریاضی را بگیرد. نمونهٔ کلاسیک، نگه‌داشتن پس‌انداز کم‌بازده در کنار بدهی گران است. بیایید با اعداد ساده نشان دهیم. فرض کنید صد و بیست میلیون تومان از سپرده را برای تسویهٔ وامی به همان مبلغ برمی‌دارید که نرخ مؤثر آن چهل درصد سالانه است و سپرده سالانه بیست‌وپنج درصد سود می‌دهد. این دو عدد فرضی‌اند و فقط برای مثال انتخاب شده‌اند. سودی که از سپرده می‌گیرید در سال حدود سی میلیون تومان است. هزینهٔ وام، با فرض ساده که کل مبلغ در طول سال بدهی بماند، حدود چهل‌وهشت میلیون تومان است. تفاوت هجده میلیون تومان در سال است؛ یعنی نگه‌داشتن هر دو، به‌معنای پرداخت اجارهٔ هجده‌میلیونی برای حفظ یک احساس است.

این محاسبه ساده شده است: در وام اقساطی واقعی، بدهی با هر قسط کم می‌شود و بهره روی مانده می‌آید نه روی کل مبلغ. اگر می‌خواهید عدد دقیق‌تری برای وام خود ببینید، ابزار محاسبهٔ قسط وام مجموع بهره و جدول بازپرداخت را با نرخ و مدت واقعی خودتان نشان می‌دهد. همین ابزار را برای مقایسهٔ دو حالت هم می‌توانید به کار ببرید: یک بار با مانده‌ای که ادامه می‌دهید و یک بار با مانده‌ای که بخشی را زودتر می‌بندید.

البته جواب همیشه «سپرده را بردار و وام را ببند» نیست. اگر ذخیرهٔ اضطراری ندارید، اگر وام شرایط جریمهٔ تسویهٔ زودهنگام دارد، یا اگر به آن سپرده برای هزینهٔ نزدیک زندگی نیاز دارید، تصمیم تغییر می‌کند. نکته این است که تصمیم را با عدد بگیرید نه با برچسب. اگر بعد از محاسبه، نگه داشتن سپرده را انتخاب می‌کنید، آن هم تصمیمی آگاهانه است و هزینه‌اش را می‌دانید. برای مرور رفتار خود با اقساط، پرسشنامهٔ رفتار با بدهی و اقساط زاویهٔ دیگری از همین موضوع را نشان می‌دهد.

پول بادآورده و پول حقوق

پژوهش‌های رفتاری نشان می‌دهد افراد پول غیرمنتظره را سبک‌تر خرج می‌کنند. پاداشی که انتظارش را نداشتید، سودی از یک معامله، یا هدیه‌ای نقدی در ذهن به «حساب بادآورده» می‌رود که قواعدش لخت‌تر از قواعد «حقوق» است. پاداشی معادل شصت میلیون تومان را فرض کنید. اگر آن مبلغ را به عنوان بخشی از درآمد سالانه ببینید، منطقی است همان اولویت‌بندی همیشگی را بگیرد: اول بدهی گران، بعد ذخیرهٔ اضطراری، بعد هدف‌ها و بعد مبلغ کوچکی برای شادی. اگر به عنوان «پول مفت» ببینید، احتمالاً در هفتهٔ اول یک خرید نمادین و بزرگ می‌شود که با حقوق ماهانه هرگز سراغش نمی‌رفتید.

راه‌حل لزوماً ممنوع کردن شادی نیست. یک قاعدهٔ ساده این است که از هر پول بادآورده، درصد مشخصی مثل ده تا بیست درصد به لذت اختصاص یابد و بقیه طبق اولویت‌های مالی تقسیم شود. این قاعده را باید قبل از رسیدن پول نوشت؛ بعد از رسیدن، ذهن هزار توجیه پیدا می‌کند. موضوع عیدی نیز همین‌گونه است: عیدی در فرهنگ ایرانی بار عاطفی دارد و جدا کردن آن از بودجه معمولاً طبیعی به نظر می‌رسد، اما از نظر اقتصادی همان پول است. می‌توان بخشی را عمداً صرف خوشی و هدیه کرد و بقیه را مانند هر درآمد دیگری به هدف‌ها و بدهی‌ها داد. اگر بخواهید رفتار خرج خود را بیشتر بشناسید، پرسشنامهٔ خرید تکانشی به همین مسئله از زاویهٔ هیجان نزدیک می‌شود.

مبالغ بازگشتی، مثل برگشت وجه یک سفارش یا بازپرداخت بیمه، رفتار مشابهی دارند. برخی افراد می‌گویند «این پول از اول مال من نبود» و آن را آزادانه خرج می‌کنند، در حالی که از نظر نقدینگی همان پولی است که قبلاً پرداخت کرده بودند و دوباره به حسابشان برگشته است. اگر این بازگشت جزء بودجه نبوده، منطقی است مانند هر درآمد دیگر وارد برنامه شود.

هزینهٔ غرق‌شده، یا چرا تعمیر ماشین سوم هم لازم نیست

از نمونه‌های متداول حسابداری ذهنی، پیوند دادن «حساب» یک پروژه به هزینه‌های گذشته‌اش است. فرض کنید در دو سال گذشته چهل میلیون تومان صرف تعمیر ماشین کرده‌اید و حالا دوباره تعمیر سی‌میلیونی لازم شده است. ذهن می‌گوید: «چهل میلیون خرج کرده‌ام؛ اگر رها کنم همه هدر می‌رود.» ولی آن چهل میلیون رفته است و هیچ تصمیمی آن را برنمی‌گرداند. تنها پرسش مفید این است: از این به بعد، کدام راه ارزان‌تر یا سودمندتر است؟

اگر ماشین تعمیرشده را بتوانید صد و هشتاد میلیون تومان بفروشید ولی بدون تعمیر صد و پنجاه میلیون، تعمیر سی‌میلیونی تقریباً برابر با ارزشی است که اضافه می‌کند و اگر قصد فروش دارید، تصمیم بیشتر به قیمت‌ها وابسته است تا به گذشته. اما اگر قصد دارید ماشین را نگه دارید و خرابی‌های بعدی هم در راه است، شاید خرید ماشین جایگزین بهتر باشد. در هر دو حالت، چهل میلیون قبلی نباید در محاسبه بیاید. همین الگو در بورس هم دیده می‌شود: «تا حالا این‌قدر ماندم، حالا که نمی‌فروشم»، یا در سرمایه‌گذاری ملکی که نیمه‌کاره مانده و صاحبش به‌جای مقایسهٔ هزینهٔ باقی‌مانده با ارزش آینده، به پولی که تا امروز خرج شده نگاه می‌کند.

پول بازی و پول جدی: مرز کجاست

یکی از بدفهمی‌های رایج این است که «پول بازی» یعنی پولی که اگر از دست برود مهم نیست. اما از نظر مالی هیچ پولی خارج از ثروت نیست. اگر مبلغی را برای معاملات پرریسک کنار می‌گذارید، این سقف باید نسبتی از کل دارایی باشد و ضرر آن باید در حساب کل دیده شود. نشانهٔ حسابداری ذهنی مخرب این است که پس از تمام شدن «پول بازی»، آن را از حساب «امن» و با وعدهٔ بازگرداندن شارژ کنید. این وعده معمولاً عملی نمی‌شود، چون هر بار که ضرر ادامه یابد، ذهن دلیل تازه‌ای برای جبران پیدا می‌کند.

اثر «پول خانه» (که تیلر و جانسون توضیحش دادند) سمت دیگر همین ماجراست: وقتی در یک دارایی سود کرده‌اید، تمایل دارید ریسک بیشتری بپذیرید، چون سود را «پول بازار» حس می‌کنید نه پول خودتان. ولی از دید ثروت، سود تحقق‌یافته یا نشده، مال شماست. اگر سی درصد روی صد میلیون تومان سود کرده‌اید، یعنی حالا صد و سی میلیون تومان دارید و اگر آن را ازدست بدهید، همان‌قدر دردناک است که از پس‌انداز قدیمی‌تان از دست بدهید. قاعدهٔ ریسک شما نباید با «سود» عوض شود، مگر اینکه وضعیت زندگی‌تان عوض شده باشد.

یک سهم زیان‌ده در سبدی که سود می‌دهد

فرض کنید سبد شما صد میلیون تومان است و چهار قلم دارد. سه قلم هر کدام پنجاه درصد سود کرده و قلم چهارم بیست‌وپنج درصد زیان. حساب ذهنی می‌گوید هر قلم یک «پرونده» است و باید تا زمان برگشتن زیان‌ده نگه داشته شود. حساب مالی می‌گوید کل سبد سود کرده و تصمیم دربارهٔ قلم چهارم باید فقط به آیندهٔ آن بستگی داشته باشد.

پرسش مفید این است: اگر امروز این قلم را نداشتم و همین مبلغ نقد بود، آیا با این قیمت و چشم‌انداز آن را می‌خریدم؟ اگر جواب «بله» است، نگه‌داشتن منطقی است. اگر «نه» است، قیمت خریدی که در ذهنتان ثبت است تنها دلیل ماندن است. توجه کنید که این پرسش هیچ جواب جادویی ندارد؛ فقط نقطهٔ مرجع را عوض می‌کند. در نگاه ایرانی، ممکن است قیمت خرید سکه یا ارز سال‌ها پیش در ذهن بماند و فروش ارزان‌تر از آن مثل شکست حس شود. اگر بخواهید ترکیب دارایی‌های خود را در یک نگاه ببینید، مرکز صندوق‌ها و یابندهٔ صندوق می‌توانند به شما کمک کنند گزینه‌هایی را که با نقش هر بخش در سبد می‌خواند، جدا از قیمت‌های خرید قدیمی بشناسید.

قاب‌بندی تنگ و تخفیف پانصد هزار تومانی

همان‌طور که در پرسشنامه آمده، بسیاری از ما برای صرفه‌جویی پانصد هزار تومان در خریدی یک‌میلیونی حاضریم راه دور برویم و چند فروشگاه را مقایسه کنیم، ولی همین مبلغ را روی خرید بیست‌وپنج‌میلیونی کوچک می‌شماریم. این نمونه‌ای از قاب‌بندی تنگ است: ما هر خرید را جدا و بر پایهٔ درصد تفاوت ارزیابی می‌کنیم نه بر پایهٔ تومان واقعی. پانصد هزار تومان در هر خرید پانصد هزار تومان است و همان‌قدر از حساب بانکی کم می‌کند یا اضافه می‌کند.

راه‌حل عملی آن است که مبلغ تخفیف را به ساعت کار یا به هزینهٔ فرصت تبدیل کنید. اگر قیمت یک ساعت وقت شما، مثلاً پانصد هزار تومان باشد، رفتن نیم ساعت برای صرفه‌جویی همان مبلغ توجیه ندارد، چه خرید یک میلیون باشد چه بیست‌وپنج میلیون. برعکس، اگر اختلاف قیمت روی خرید بزرگ دو میلیون تومان است، همان مقایسهٔ بیشتر ارزش دارد و مهم نیست مجموع خرید چقدر باشد. این تمرین ساده نشان می‌دهد چقدر درصدها ما را فریب می‌دهند.

قاب‌بندی تنگ در بیمه، اقساط و اشتراک‌های ماهانه هم کاربرد دارد. قسط پانصد هزار تومانی در ماه «کم» به نظر می‌رسد، اما در سال شش میلیون تومان است و اگر چند قسط و اشتراک کوچک روی هم جمع شوند، بخش قابل‌توجهی از درآمد را می‌خورند. دیدن مجموع در بازهٔ سالانه، قاب را وسیع‌تر می‌کند.

حساب هدف در برابر بدهی گران: تصمیم دو مرحله‌ای

خانواده‌ای را فرض کنید که ماهانه پنج میلیون تومان در حساب پیش‌پرداخت مسکن می‌ریزد و همزمان مانده‌ای روی کارت اعتباری یا اقساط دارد که بهره‌اش از سود حساب هدف بسیار بالاتر است. ادامهٔ بدون تغییر هر دو، مثل رانندگی با ترمز دستی کشیده است. ولی قطع کامل پس‌انداز هدف هم افراطی است، چون عادت و هدف را از بین می‌برد. راه میانه‌ای که معمولاً منطقی‌تر به نظر می‌رسد دو مرحله دارد: نخست، مقایسهٔ صریح نرخ‌ها و محاسبهٔ هزینهٔ بهره‌ای که ماهانه پرداخت می‌شود. دوم، تغییر نسبت، مثلاً دو سوم مبلغ به بدهی و یک‌سوم به حساب هدف تا زمانی که بدهی گران بسته شود.

اگر نرخ بدهی دو برابر سود حساب هدف باشد، هر تومانی که به بدهی برسد، در عمل بازده‌ای معادل نرخ همان بدهی دارد و بدون ریسک است؛ زیرا بهره‌ای که پرداخت نمی‌کنید، یک بازدهٔ قطعی است. هیچ‌کدام از دارایی‌های معمول چنین بازدهٔ مطمئنی با همان اندازه ندارد. با این حال، تصمیم نهایی به ذخیرهٔ اضطراری هم بستگی دارد: اگر ذخیره ندارید، قدم اول تشکیل ذخیرهٔ حداقلی است تا بحران بعدی شما را دوباره به قرض گران نکشاند. ابزار محاسبهٔ قسط وام می‌تواند با اعداد واقعی شما نشان دهد پرداخت زودتر چه مقدار بهره حذف می‌کند.

قواعدی برای نگه داشتن قلک مفید و دور ریختن قلک مضر

برای عمل، به جای تلاش برای «حذف» حسابداری ذهنی، آن را مدیریت کنید. چند قاعدهٔ ساده کمک می‌کند.

  • برچسب‌ها را بنویسید: فهرستی از همهٔ «قلک‌های» خود تهیه کنید (ذخیره، هدف، خوشی، سرمایه‌گذاری، بدهی). همین نوشتن باعث می‌شود مواردی که با واقعیت اقتصادی در تضادند دیده شوند.
  • برای هر قلک یک نرخ بنویسید: اگر پول در قلکی است که بازده‌اش از هزینهٔ بدهی کمتر است، آن را «قلک پرهزینه» بنامید و بپرسید چرا باید ادامه یابد.
  • قاعدهٔ «بدون استثنای عاطفی» را فقط برای ذخیرهٔ اضطراری بگذارید: این قلک واقعاً باید دست‌نخورده بماند؛ بقیه می‌توانند انعطاف داشته باشند.
  • برای پول بادآورده نسبت از پیش تعیین کنید: مثلاً پنج یا ده درصد برای لذت و بقیه طبق برنامه.
  • برای تصمیم‌های بزرگ از «نگاه از بالا» استفاده کنید: کل دارایی و کل بدهی را یک‌جا ببینید، بدون نگاه به منبع پول.
  • بازبینی فصلی: هر سه ماه مرور کنید که کدام قلک هنوز هدف دارد و کدام بی‌دلیل مانده است.
  • با همسر یا همراه مالی خود توافق کنید: وقتی دو نفر برچسب‌های متفاوت دارند، گفتگوها سخت می‌شود. توافق دربارهٔ تعریف «پول مشترک» و «پول شخصی» از بحث‌های بعدی جلوگیری می‌کند.

این قواعد را می‌توان بخشی از برنامهٔ مالی بزرگ‌تری دید که هدف‌ها را مشخص می‌کند. برای آنکه رابطهٔ این برچسب‌ها با هدف‌های بلندمدت را دقیق‌تر ببینید، پرسشنامهٔ هدف‌های مالی مکمل مناسبی است.

از ریاضیات سرد تا زندگی واقعی

معمولاً وقتی دربارهٔ حسابداری ذهنی صحبت می‌شود، تصویری از آدمی منطقی و بی‌احساس ساخته می‌شود که باید همهٔ پول‌ها را به یک عدد تبدیل کند. اما چنین هدفی نه ممکن است و نه لزوماً مطلوب. برچسب‌ها گاهی بخشی از معنای زندگی‌اند: پولی که برای کمک به پدر و مادر کنار گذاشته‌اید یا هدیه‌ای که برای عروسی فرزند کنار می‌گذارید، فقط عدد نیست. نکتهٔ اصلی این است که این معنا را آگاهانه انتخاب کنید و هزینه‌اش را بدانید.

مثلاً اگر می‌دانید نگه‌داشتن آن سپرده در برابر وام گران سالی هجده میلیون تومان هزینه دارد ولی برایتان آرامش روانی می‌آورد، می‌توانید این آرامش را بخرید؛ به شرط آنکه محاسبه کرده و تصمیم گرفته باشید، نه آنکه ندانسته آن را پرداخت کنید. این همان تفاوت میان قلک آگاهانه و قلک خودکار است.

اگر در پرسشنامه امتیاز پایینی گرفتید، معنایش این نیست که اشتباه می‌کنید؛ یعنی چند نقطه وجود دارد که برچسب ذهنی در آن‌ها جای محاسبه را گرفته است. اگر امتیاز بالا بود، احتمالاً در بیشتر تصمیم‌ها یکپارچه فکر می‌کنید، ولی هنوز باید مراقب جایی باشید که یکپارچگی بیش از حد باعث می‌شود ذخیرهٔ اضطراری و هدف‌های بلندمدت بی‌محافظ بمانند. هیچ‌کدام از این‌ها توصیهٔ سرمایه‌گذاری یا وام‌گیری نیست؛ هدف فقط شناخت الگوی تصمیم‌گیری است.

چند پرسش که هر چند ماه یک بار بپرسید

برای اینکه حسابداری ذهنی از یک مفهوم تئوریک به عادت روزمره تبدیل شود، بهتر است چند پرسش ثابت داشته باشید. اول: اگر این پول از جای دیگری آمده بود، همین تصمیم را می‌گرفتم؟ دوم: بدهی‌ای دارم که نرخش از بازدهٔ پس‌اندازم بیشتر باشد؟ سوم: کدام «ضرر» را به خاطر قیمت خرید قدیمی نگه داشته‌ام؟ چهارم: آیا خرج یا پس‌انداز اخیر من با درصد تخفیف تحت تأثیر قرار گرفته یا با مبلغ واقعی؟ پنجم: کدام قلک را برای «احساس امنیت» نگه داشته‌ام و هزینهٔ سالانهٔ آن چقدر است؟

این پنج پرسش یک دقیقه وقت می‌گیرد و نیاز به جدول پیچیده ندارد. اگر مایلید پس از آن ببینید چه ترکیبی از صندوق یا دارایی با اهداف شما همخوان است، یابندهٔ صندوق نقطهٔ شروع مناسبی است و مرکز صندوق‌ها اطلاعات پایه را در اختیار می‌گذارد. توجه کنید که هیچ ابزاری جای ارزیابی شخصی را نمی‌گیرد و این متن نیز، همان‌طور که از اول گفتیم، آموزشی است و توصیهٔ سرمایه‌گذاری نیست.

تمامی حقوق این وبسایت برای FinAI محفوظ است.